اینجا فقط واژه می فروشم و سکوت میخرم چه تجارت دردناکی ست تنهایی


درباره وبلاگ


ابزار وبلاگ | آی پک 4
قالب وردپرس | بک لینک
ناریا | یاس تم

مترجم وب با 36 زبان زنده دنیا

سایت خدماتی بیست تولزخبرنامه ی ایمیلی



♥آرشیو♥

♥طبقه بندی♥

♥آخرین پستها♥

♥پیوندها♥

♥پیوندهای روزانه♥

♥صفحات جانبی♥

♥نویسندگان♥

♥ابر برچسبها♥

♥آمار وبلاگ♥


* دختــــgirlــــرخـــspecialــــاص *


از هم دوریم اما به اندازه ی تک تک روز ها، لحظه ها و ثانیه هایی که باهم
گذراندیم دلم تنگ است...

خبر از دلت ندارم اما میدانم برای یک لحظه هم که شده فقط یک لحظه هم که شده
گاهی دل تو هم تنگ می شود...

روز هایی را با هم گذراندیم که هرگز فراموش شدنی نیست حداقل برای من...

وقتی حتی در دورترین خاطراتم نزدیکیت را احساس میکنم شک نکن
“بهترینی”
در تنهاییم شمع های خاطراتت را خودم ب جای تو فوت میکنم


تولدتــ مبارکــ داداشیــ♥♥




البته با تاخیر...شرمنده


نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
پنجشنبه 11 خرداد 1396-09:39 ق.ظ

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم...

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که اینگونه باختم...

hoseinfadaei.mihanblog.com



نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
سه شنبه 9 خرداد 1396-02:02 ب.ظ

من خیانت نکردم

تو هولم دادی

داشتم می افتادم

اون بغلم کرد...
hoseinfadaei.mihanblog.com



نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
یکشنبه 7 خرداد 1396-12:11 ب.ظ

رمضان است

راستی...

حسرت تو را خوردن

روزِه را باطل نمیکند..؟!





نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
شنبه 6 خرداد 1396-06:03 ب.ظ

رفت ....!!!!!

خجالت کشیدم بگویم هنوز هم "دوستت دارم"

دلم نیامد بگویم : خراب کردی تمام باورهایم !!!

غرورم نگذاشت بگویم :"نرو" ... بمان کنار دلم!

دلم نمیگذارد فراموشش کنم ... !

عقلم نمیگذارد بگویم "برگرد"

خاطراتش نمیگذارد "نفس" بکشم!

"قسمت" نمیگذارد دستهایم به رویای داشتنش برسد !

واین وسط "خدا" با تمام بزرگیش فقط نگاه میکند .. !
hoseinfadaei.mihanblog.com







نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
جمعه 5 خرداد 1396-05:10 ب.ظ

هنوز هم عصر ها سر قرارمان حاضر میشوم

همان پاتوق همیشگی ، کناره دکه ی روزنامه فروشی ...

گفتی ساعت چند ؟ میآیی

کاش میگفتی کدامین روز ...

سالهاست هر روز سر قرارمان حاضرم .....

بد قولی نکرده ای می دانم . شاید هنوز وقت قرارمان نشده است !







نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
پنجشنبه 4 خرداد 1396-12:18 ب.ظ

کسی از رفتن کسی نمرده است...

من را ببین!

هنوز نفس میکشم!

بدون اویی که تمام من بود!



نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
چهارشنبه 3 خرداد 1396-05:14 ب.ظ

ببین قلب ساده ام

 "همه چیز تمام شد"

جواب یک عمر عاشقی هایت

 را درچند کلمه خلاصه کرد

 " به هم رسیدنمان ممکن نیست ...خداحافظ "



نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
چهارشنبه 3 خرداد 1396-11:30 ق.ظ

ما که نبودیم،

 تو پی ستاره ای،

برو، تو ماه و دوست داشتی

من ماهاس تو رو دوست دارم

چه قصه شیرینی...

چه پایان تلخی...

خورشید من بودی..!!

دور کی میچرخی..؟؟






نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
سه شنبه 2 خرداد 1396-01:22 ب.ظ

برگرد و من و ببخش

بدان که بعد تو

تمام عاشقانه هایم

یتیم می شوند..



نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
دوشنبه 1 خرداد 1396-12:15 ب.ظ

یکی از روز های چهل سالگی ات
درمیان گیر و دار زندگی ملال آورت
لاب لای آلبوم عکس هایت

عکس دختری شبیه من هم رنگ موهایم را پیدا میکنی!

زندگی برای چند لحظه متوقت
میشود

وقبض های آب و برق
برایت بی اهمیت!

تازه میفهمی
بیست سال پیش
چه بی رحمانه
او را در

هیاهوی زندگی جا گذاشتی!






نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
شنبه 30 اردیبهشت 1396-08:58 ب.ظ

حرفی نیست...

فقط مینویسم

 " رفت "

 آن احساسی که تو را دوست میداشت...
hoseinfadaei.mihanblog.com


نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
شنبه 30 اردیبهشت 1396-01:26 ب.ظ

کاش میگفتی عاشق دیگری شدی،

من خودم عاشق بودم...

درکت میکردم...


نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396-07:35 ب.ظ

یک روز "پسرم" مےآید . . .

تباه مےکند زندگے تک تک آنهایے را ،

کہ احساسات مادرش را تباه کردند . . .!




نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396-04:47 ب.ظ

15 سالم بود که عاشقت شدم
16 سالم بود دیدم تو هم عاشقمی
17 سالم بود با هم دوست شدیم
18 سالم بود حست نسبت به من تغیر کرد
19 سالم بود ولم کردی
20 سالم بود روز و شبم با گریه گذشت
21 سالم بود خبری ازت نداشتم
22 سالم بود رفیقم کارت عروسسیش رو واسم فرستاد
همون شب فهمیدم که تو داماد اون شبی
23 سالم بود فهمیدم که
طبقه ی بالایی خونمون رو اجاره کردی
24 سالم بود که فهمیدم دختر دار شدی
الان 40 سالمه و دختر 15 سالت
داره بغل من گریه میکنه چون عشقش ولش کرده
*زمین گرده*





نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396-04:59 ب.ظ

و شاید سال ها بعد...

بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم...

آن غریــبه...

چقدر شبیه خاطراتــم بود...!!!


نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396-06:42 ب.ظ

سالها بعد...

زنی ام با موهای سفید

و چهره ای خسته...

زنی که خیلیا میشناسنش اما،

او با هیچکس جز یاد تو آشنا

نیست...





نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396-10:31 ب.ظ

سالها بعد
من صاحب دختری میشوم
که پدرش تو نیستی
اما یک روز دستش را میگیرم
و تو را از دور نشانش میدهم
و میگویم:خوب ببین دخترم
این مرد کسی است که در تمام رویاهای دخترانه ام
پدرت بود


نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396-08:40 ب.ظ

حآلآ حَرفْهآیِمآن بِمآنَدْ بَرآے بَعْدْ

دِلْخُورے هآیمان

دِلْتَنْگے هآیمآن

وَ تَمآمِ اَشْڪــْهآے مَن

فَقَطْ هَمینْ رآ بِگُو

بآ اُو چِگُونِہ مے گُذَرَدْ

ڪــِہ بآ مَـنْ نِمے گُذَشْتْ...؟؟؟؟؟؟


نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
شنبه 23 اردیبهشت 1396-12:48 ب.ظ

قرار بود  مرگ مارا از هم بگیرد..

و مرگ حتما

دختریست با موهای مشکی

 کمی از من بهتر..






نوشته شده توسط : ♚ tarlan ♚
جمعه 22 اردیبهشت 1396-05:16 ب.ظ











  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
Online User

ابزار پرش به بالا
فا تولز ، ابزار رایگان وبمسترابزار پرش به بالا
>
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

پشتیبانی

....